نام:برد پیت
نام اصلی: ویلیام برادلی پیت
تاریخ تولد: 18 دسامبر 1963
محل تولد: شاونه، اوکلاهاما، آمریکا
برد پیت متولد 18 دسامبر 1963 در اوکلاهاما می باشد. برد تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه «مان» در «اسپرینگ فیلد» گذراند، دانش آموخته رشته روزنامه نگاری با گرایش تبلیغات در دانشگاه میسوری که در سال 1986 کمی بیش از فارغ التحصیلی آن را ترک کرد. اولین حضور اجتماعی او مربوط به گروه کلیسای «ساوت هون» بود که در نمایش های کلیسا به نقش های فرعی بسنده می کرد. اما او هم شانس های پیاپی برای ستاره شدن بدست آورد. یکی از دوستان هم کلاسی او در مدرسه بازیگری از او خواست که در امتحان هنرپیشگی وی برای یک نقش تلویزیونی او را همراهی کند و نقش مقابلش را بازی کند. در کش و قوس یک سری اتفاقات او به جای دوستش قبول شد و در طی چند ماه بعد او نقش های کوچک گوناگونی را در سریال های مختلف تلویزیونی بازی کرد.


در سال 1991 قرار بود ویلیام بالدوین در نقش جی.دی در فیلم «تلما و لوییز» ظاهر شود. اما این نقش را بخاطر درگیر بودن در یک فیلم دیگر نپذیرفت و براد بجای او انتخاب شد تا اولین درخشش خود را در هالیوود شاهد باشد. حضور کوچک اما تحسین برانگیز او در این فیلم به نقش یک جوان جذاب و زیبا نظر همگان را جلب کرد. ویلیام بالدوین در این مورد می گوید: بزرگترین اشتباه زندگی هنری او رد کردن پیشنهاد بازی در این فیلم بوده و از این بابت سرزنش های زیادی را از طرف برادر بزرگش (آلک بالدوین) شنیده است و ادامه می دهد که بعد از پی بردن به اشتباهش درصدد گرفتن این نقش برآمده ولی چه فایده که دیگر آن نقش به جوانی خوش چهره داده شده بود. البته لازم به ذکر است که اولین نقش سینمای برادپیت در فیلم «نیمه تاریک خورشید» در سال 1988 بوده که در نقش یک بیمارپوستی ظاهر شده است. او در این فیلم تا دقیقه 30 با داشتن ماسکی بر چهره ظاهر شده و بیننده را منتظر دیدن چهره خود می گذارد و در نهایت قبل از آن که صبر بیننده لبریز شود ماسک از صورت برداشته و بینندگان با چهره جوان و بسیار جذاب او آشنا می شوند.

در سال های بعد فیلم «جانی سود» به کارگردانی تام سیسیلیو و «تماس» در کنار الیزابن مک گاون و نیمه انیمیشن «دنیای جالب» اعتبار زیادی را برای او کسب نکرد ولی با درخشش در فیلم «رودخانه به آن طرف می رود» به کارگردانی رابرت ردرفورد در نقش یک جوان ماهیگیر و ماجراجو به اوج رسید.
رابرت ردرفورد بعدها می گفت که به خاطر شباهت چهره برد با خود، او را انتخاب کرد ولی با دیدن بسیار عالی او از انتخاب او بسیار رازی و خشنود بوده است.
اما نقش آفرینی برادپیت در فیلم «مصاحبه با خون آشام» برای او بسیار سخت بود و بازی در نقش یک خون آشام افسرده روی روحیه او اثر منفی گذاشت. فکر خودکشی دایم آزارش می داد و او شیوه ای را که نقشش از این فیلم وارد ضمیر ناخودآگاهش کرده بود را دوست نداشت. در این فیلم اختلافات عمیقی بین دو هنرپیشه اصلی فیلم وجود داشت. خلق و خوی و رفتار خونسرد و بی تفاوت برادپیت با شیوه قانونمند و وسواسی تام کروز که در تضاد و کشمکش بود و این دو بازیگر همانگونه که در فیلم با هم روبرو می شدند در پشت صحنه نیز با هم اختلاف داشتند. مشکلات دیگر به خاطر رقابت دو بازیگر بود. ضمن این که گفته می شود که تام کروز کفش هایی با پاشنه بلند بر پای داشت تا هم قد حریف 183 سانتیمتری خود شود.
مشکل دیگر این فیلم بخاطر انتقادات نویسنده فیلم (رایس) بود که از انتخاب بازیگران ناراضی بود و بیان می کرد که انتخاب تام کروز و برادپیت در کنار هم همانند بازی گرفتن از هکل بری فین و تام سایر در مقابل هم است. البته بعدها خود رایس از فیلم دفاع کرد. برادپیت نیز از مشکلات بوجود آمده در پشت صحنه بسیار ناراحت بود و دایماً خود را ملامت می کرد. او اظهار کرد که این مشکلات نتیجه روش اشتباه خود او بوده است. او گفت که به تام کروز احترام می گذارد و بیشتر تنش ها هم به خاطر شخصیت هایی بوده که آن ها ایفاگر آن بودند.
تام کروز نیز از کار برادپیت تعریف کرده ولی بیان کرده است که دیگر حاضر نیست با او همبازی شود.
با تمام این مشکلات این فیلم یک موفقیت چشم گیر برای برادپیت بود و بسیاری از منتقدان قدرت فیلم را در بازی بدون نقص برادپیت بیان کردند.
تلاش های بعدی او، موفقیت برادپیت را به عنوان یک ستاره پول ساز در سینما تثبیت کرد. در سال 1994 برادپیت با بازی در ملودرام «افسانه های خزان» در کنار آنتونی هاپکینز در نقش یک قهرمان رمانتیک با موهای طلایی بلند که علاقه ی زیادی به انجام حرکات خودخواهانه و فداکارانه دارد، به اوج رسید. برادپیت بعد از این فیلم اعلام کرد که در این فیلم آنقدر از آنتونی هاپکینز تجربه کسب کرده است که او را استاد مسلم خود می داند.
او بعد از این فیلم در نقش یک کاراگاه جوان و خونسرد که درگیر پرونده قتل های زنجیره ای است، در فیلم «هفت» ظاهر شد و با بازی قابل قبول در کنار ستاره ای همچون کوین اسپیسی به محبوبیت خود افزود.
فیلم هفت توانست دوباره توجه همگان را به برادپیت جلب کند و بار دیگر مهارت خود را در بازیگری به اثبات رساند. هم چنین این فیلم باعث آشنایی او با بازیگر هم تایش یعنی گووینت پالترو که در آن زمان بازیگر گمنامی بود، شد. آن ها که دو سال و نیم با هم رابطه داشتند و همگان آن ها را به عنوان یک زوج عالی هالیوودی قلمداد می کردند در سال 1997 درست بعد از گذشتن 7 ماه از نامزدیشان به دلیل نامعلومی از هم جدا شدند.
در همان سال برادپیت در نقش یک بیمار روانی در تریلر روانشناختی تریگیلیام یعنی فیلم «دوازده میمون» ظاهر شد و جایزه گلدن کلاپ را برای بهترین بازیگر نقش دوم را از آن خود کرد. سپس در فیلم «خوابگردها» در کنار بازیگرانی چون رابرت دنیرو و داستین هافمن ظاهر شد و سپس در فیلم «متعلق به شیطان» در نار هریسون فرود بازی کرد.
برادپیت در سال 1997 به آرژانتین رفت تا در پروژه بلند مدت «هفت سال در تبت» ظاهر شود که بعداً این فیلم با نقدها، اظهارنظرهای عجیبی همراه شد.
فیلم بعدی او «با جوبلک ملاقات کن» با زمانی بیش از 3 ساعت ساخته شد و برادپیت در کنار استاد خود یعنی آنتونی های پکینز بار دیگر بازی عالی از خود نمایش داد.
برد در سال 1999 پس از یک غیبت کوتاه از هالیوود بار دیگر با کارگردان موفق هالیوود یعنی دیوید فینچر برای بازی در فیلم «باشگاه مشت زنی» همراه شد. این فیلم با بازی برد و همچنین ادوارد نورتون برای خالی کردن عقده های مردان جوان به تصویر کشیده شد و محبوبیتی دیگر برادپیت رقم زد.
برد در سال 2001 در یک کمدی جنایی به نام «قاپزنی» ساخت کشور انگلستان و به کارگردانی ریچی ظاهر شد و «بنیسیو دل توره» در این فیلم با برد همراه بود.
در همین سال برادپیت در یک کمدی رمانتیک در کنار جولیا رابرتز ظاهر شد که موفق شد در این فیلم با نام «مکزیکی» چهره خوبی از خود به نمایش درآورد. همراهی برادپیت با رابرد ردرفورد در فیلم «جاسوس بازی» از دیگر فیلمهای برد محسوب می شود.
کسب موفقیت در سال 1991 با فیلم تلما و لوئیز نامزد اسکار در سال 1992 برای فیلم کوتاه تماس و همچنین برنده جایزه گلدن گلاب بازیگر نقش دوم برای فیلم دوازده میمون، برادپیت با هفت چهره در نقش های اصلی، که چهار تای آنها فیلم جنجالی بود، طی چهار سال 92 تا 95 خود را به یک فوق ستاره تبدیل کرد. او پای جیمز دین و دیگر مردان شورشی قیافه می گذارد. اگر دین و مارلون براندو مملو از اضطراب بشری اند، پرسونای استیو مک کوئین و پل نیومن تهی تر به نظر می رسد. تصویر رابرد ردفورد هنوز تهی ظاهر می شود. شخصیتهای پیت هم نوعاً اصل تهی بودن را می پذیرند ولی اجازه ورود به مسیر دوران خوش آنها را ندارند. در میان کارهای تلویزیونی، پیت نقش خود را شناسایی کرد: آشفته ولی جذاب بر روی هر دو جنبه آن کار کرد تا اندازه نقش هایش به سرعت رشد کرد. در هر اجرای کلیدی پیش از رسیدن به اوج هنرپیشگی او وقتش میان ایفای نقش پسرهای خوبی که تلاش می کند تا دنیا را رشد دهند (مثل روزهای افتخار و Across The Tracks) و پسرهای بدی که تلاش می کند تا انتقام بگیرند (شاه جاده و بسیار جوان برای مردن) تقسیم می کند در تلما و لوئیز شخصیت دی جی که درهای اوج هنرپیشگی را برای پیت گشود متعلق به گروه دوم است. ولی قالب دوران حرفه اش در مقام بازیگر نقش اول نشان می دهد که در دهه 1990 خطوط جداکننده عادی مرد جوان مبارز، شورشی، جنایتکار، روانی و قربانی به سختی اشکار می شوند. نه تنها پیت هر چهار نقش را در لحظات متفاوتی بازی می کند، او معمولاض عوامل را در یک جا با یکدیگر ترکیب می کند. پیت با موفقیت فیلم های پرهزینه و موفق به لحاظ فروش چون تلما و لوئیز، رودی از میانش می گذرد، مصاحبه با خون آشام، افسانه های پاییزی به راهش ادامه می دهد. شخصیت او در جریان مخالف با ویژگی های حذف شده حرکت می کند، فردی مخالف باورهای مردم و متوجه خانواده، آزرده ولی ویرانگر، متزلزل ولی شجاع. انتخاب پروژه های پیت پرسونای کلی اش را از میان خطوط مشابه شکل داده است. برای هر شخصیت اصلی دو گانه دو نقش دوم آرام جستن و خشن وجود دارد. شخصیت های دومی که ایفای آن برای نخستین نامزدی اسکار را به همراه آورد جفری گویینز در دوازده میمون بود. این نقش پیت را به صورت مرد جوان عصبانی نسلش در بر می گیرد. پیت با ایفای چندین نقش اصلی غیر عادی نشان داد که به هنر و تجارت به یک اندازه علاقه دارد

گردآوری : مجله اینترنتی صبح نو

این نوشته برای شما جذاب بود؟ با دیگران به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات

پربازدید ترین مقالات