متيو فاكس ( جك شفرد ) :

در آخرين تست بازيگري جيمز كش نقش را به متيو فاكس واگذار كرد.
مايكل كيتون براي نقش جك در نظر گرفته شده بود, اما ماجرا برعكس بود و چون قرار بود او در همان قسمت اول كشته شود نقش را رد كرد.
خالكوبي روي بازوي جك واقعي بوده و به معناي ” عقابها آسمان را مي شكافند ” در اصل از يكي از شعرهاي مائو گرفته شده است.
جراح ستون فقرات. از همسرش جدا شده است و به تازگي پدرش را از دست داده. رهبري بازماندگان بر عهده ي اوست هرچند كه براي جك، اين مسئوليت سنگيني است. او بيش از اندازه دنبال منطق رويدادها است و به شهود و غريزه اصلاْ توجهي ندارد. به همين خاطر بارها و بارها با برخي از شخصيت هاي داستان دچار مشكل مي شود، از جمله سعيد و جان لاك. بارزترين اختلاف آنها در اپيزودي است كه بن با هويت مجعول گير بازماندگان افتاده و در حالي كه بقيه از جمله سعيد اعتقاد دارند كه او يكي از “ديگران” است، جك مي گويد دليلي وجود ندارد كه او از “ديگران”باشد و حتي وقتي سعيد مي خواهد با شكنجه، بن را مقر بياورد جك مانع او مي شود. در مجموع، اين جزيره هيچ منطقي را نمي پذيرد و به همين خاطر است كه در صحنه هاي بسياري، جك حرص مخاطب را در مي آورد! 

تري ئوكوئين ( جان لاك ):

جان در دوران جواني، پدرش با دوز و كلك يك كليه اش را دزديد و بعدها او را از ساختمان به پايين پرت كرد كه منجر به فلج شدن او شد. اما بعد از سقوط، جان علاوه بر شفا پيدا كردن، قدرت هاي ويژه اي را نيز به دست آورد و به همين خاطر او عقيده دارد كه اين جزيره جاي منحصر به فردي است و به همين خاطر دوست ندارد از آنجا خارج شود. با اين حال، خاطرات گذشته و بلاهايي كه پدرش بر سر او آورد هنوز رهايش نمي كنند و او را آزار مي دهند.
جان لاك, فيلسوف قرن نوزدهم بود كه انسانها را از بدو تولد تا مرگ لوح نا نوشته مي دانست. كاملا مشخص است كه توليد كنندگان تحت تاثير او بوده اند.
تري ئوكوئين تنها هنر پيشه اي بوده است كه در اولين جلسه انتخاب بازيگر تست صدا نداد, چون جي جي آبرامز معتقد بود او بهترين شخص براي اين نقش است و واقعا احسنت به اين انتخاب.

مايكل امرسون ( بن لينيوس ) :

رهبر گروه “ديگران”. بسيار موذي، باهوش و البته بي رحم. او به دروغ به زيردستانش گفته است كه تمام عمرش را در جزيره گذرانده است درحالي كه او در حوالي پورتلند به دنيا آمد و هنگام به دنيا آمدن از مادر يتيم شد. هنگامي كه نوجوان بود به همراه پدرش كه در ابتكار دارما استخدام شده بود به جزيره آمد. او هنگام جواني با همدستي ديگر ساكنان جزيره عليه ابتكار دارما كودتا كرد و قدرت مطلق جزيره شد. اما او نيز اربابي مرموز به نام جاكوب دارد. سرنوشت طوري رقم مي خورد كه نجات زندگي وي بسته به تصميم جك خواهد بود.
در اصل او تنها براي بازي در 3 قسمت قرارداد بست اما سازندگان به قدري تحت تاثير او قرارگرفتند كه قراردادش را براي بازي در 5 قسمت تمديد كردند.سپس او نقش ثابتي در فصل هاي 3 و 4 گرفت .
 او نامزد جايره “امي” براي نقش مكمل در سريال لاست شده است .
در حقيقت نقش بن با بازي خوب او بازنويسي شد .
يك ضد قهرمان بسيار دوست داشتني كه خودش مي گويد: ” من هميشه نقشه اي در سرم دارم. ”

اوانجلين ليلي ( كيت آستن ) :

در داستان اصلي, كيت زن ميانسالي است كه از همسرش جدا شده و در هنگام سقوط هواپيما به دستشويي رفته است. بعدها با تغيير بازيگر اين سناريو براي شخصيت رز اجرا شد .
به خاطر كشتن مردي كه مادرش را از راه بدر كرد مدتي تحت تعقيب يك مارشال آمريكايي بود و عاقبت در استراليا به دام او افتاد و قرار بود با پرواز ۸۱۵ به آمريكا بازگردانده شود كه هواپيما سقوط كرد و از شانس كيت، مارشال چند روز بعد از سقوط درگذشت. ولي راز او را تعداد معدودي از جمله ساير، جك و هارلي مي دانستند. او هم علاقه مند به جك و هم دلبسته ي ساير است. با اينكه عاشقانه جك را مي پرستد، ولي به دليل تشابه گذشته اش با ساير با او نيز همذات پنداري شديدي دارد كه اين در او كشش خاصي به ساير ايجاد كرده است. به هرحال، كيت در جزيره با ساير رابطه ي جنسي برقرار مي كند و به نظر مي رسد كه انتخاب خود را كرده باشد.
او آخرين بازيگري بود كه براي سريال انتخاب شد.او در اصل كانادايي است و به خاطر اين و نداشتن ويزاي كار و اقامت طولاني مدت مشكل داشت كه بلافاصله بعد از حل مشكل مستقيم به هاوايي پرواز كرد.

اميلي دي راوين (كلير ليتل تون):

كلير بي آنكه بداند، از طرف پدر خواهر ناتني جك است. او پس از تصادف مادرش، مدتي با دوست پسرش زندگي كرد و باردار شد. اما دوست پسرش زيربار مسئوليت نرفت و كلير تصميم گرفت بچه را به دنيا آورده و آن را به يك زوج نابارور ببخشد. ولي يك پيشگو به او گفت كه بچه اش تنها با او خوشبخت خواهد شد و يك بليت سفر به لس آنجلس با پرواز ۸۱۵ به او داد و تاكيد كرد كه حتما با اين پرواز به آن شهر برود و در آنجا يك زوج هستند كه حتماْ فرزند او را خوشبخت خواهند كرد. ولي پس از سقوط هواپيما كلير دريافت كه پيشگو حتم مي دانسته كه هواپيما سقوط خواهد كرد و بدينگونه فرزندش نزد خودش باقي خواهد ماند. “ديگران” اتان را مامور كرده اند تا مراقب او و بچه اش باشد ولي بعد از اينكه اتان لو مي رود، “ديگران” كلير را مي دزدند.
  

جوليت :
جوليت: متخصص باروري كه در بخش تحقيقات دارويي دانشگاه ميامي مشغول به كار بود. او توانست خواهرش را كه به دليل ابتلا به سرطان نابارور بود، بارور سازد و به خاطر اين دستاورد مورد توجه بن لينوس قرار گرفت كه در جزيره با معضل زايمان زنان روبرو شده بود. او اتان رام و ريچارد آلپرت را روانه ي آنجا ساخت تا جوليت را مجاب به همكاري در تحقيقات مربوط به ناباروري زنان كنند. تنها مانع اين همكاري شوهر سابق جوليت بود، اما او به طرز مشكوكي كشته شد و جوليت پس از وداع با خواهر، همراه اتان و ريچارد عازم جزيره شد.

جاش هالوي ( جيمز ساوير فورد ):

هويت اصلي وي جيمز فورد است. در دوران كودكي، مردي به نام ساير مادر او را اغفال كرد و پول هاي پدرش را دزديد. به همين خاطر پدرش بعد از كشتن مادر جيمز، خودكشي كرد. جيمز دوران كودكي سختي داشت و همان موقع نامه اي به ساير نوشت و عهد كرد كه انتقام پدر و مادرش را از او بگيرد و به همين خاطر نام مستعار ساير را براي خود انتخاب كرد. او پيش از سقوط هواپيما به اشتباه مردي را كه گمان مي كرد ساير است به قتل رساند ولي زود به اشتباه خود پي برد. آيا جزيره فرصت انتقام گيري را براي او مهيا خواهد كرد؟
در اصل قرار بود شخصيت ساوير مردي اتو كشيده و كت و شلواري . كلاه بردار و البته با سن بيشتر باشد. اما وقتي او هنگام تست بازيگري, صندلي را با لگد هل داد و فرياد كشيد,سازندگان را تحت تاثير قرارداد و آنها تصميم گرفتند نقش اورا تبديل به مردي تندخو و بداخلاق كنند.
 جرج گارسيا, متيو فاكس و دومينيك موناگان همگي براي نقش ساوير تست بازيگري دادند,چون در آن زمان هنوز شخصيتهاي ديگر خلق نشده بودند .

جرج گارسيا ( هارلي):

هارلي با استفاده از كد ۴۸۱۵۱۶۲۳۴۲ در لاتاري برنده ي ۱۵۶ ميليون دلار شد و از آن موقع پشت سرهم بدشانسي آورد. پدربزرگش مرد، شهاب سنگ به رستوران فست فودي كه تازه خريده بود اصابت كرد و … . او اعتقاد دارد كه به خاطر استفاده از آن اعداد نفرين شده است و به خاطر حضور او در هواپيما بود كه پرواز ۸۱۵ سقوط كرد! اما جلوتر در مي يابد كه كد فوق با اين جزيره بي ارتباط نيست! هارلي با وجود گير افتادن در اين جزيره، بازهم از غذا دزدي و پرخوري دست بر نمي دارد.
 وي بخاطر اين سريال عروسي خواهرش را از دست داد.
جرج گارسيا اولين بازيگري بود كه براي سريال انتخاب شد.
تكه كلام او (Hey Dude) براي مدت ها بين دوست داران سريال همه گير شده بود.

يونجين كيم (سان):

ابتدا قرار بود نقش كيت را ايفا كند اما سازندگان احساس كردند آنچه در كيت دنبالش هستند در او وجود ندارد, بنابر اين نقش همسر كره اي را براي او انتخاب كردند.
 وي ابتدا نقش سان را نمي پذيرفت اما آبرامز او را متقاعد كرد.
 گرچه در سريال اسم فاميل جين را روي همسرش سان گذاشتند اما در كره اين قضيه مرسوم نبوده و زنان را با نام فاميل همسرانشان صدا نمي كنند.

دومينيك موناگان (چارلي):

قرار بود چارلي كمي پيرتر باشد,اما وقتي از موناگان تست گرفتند,نويسندگان و سازندگان عاشقش شدند و نقش چارلي را بازنويسي كردند.
اسم اصلي گروه موسيقي چارلي “باغ وحش حيوانات اهلي” بود.اما نام آم بايد عوض مي شد چون در دنياي واقعي چنين گروهي با چنين اسمي وجود داشت.
خالكوبي چارلي به اين مضمون است كه “زندگي با چشمان بسته راحت تر است”. اين بيت مربوط به آهنگ “مزرعه هاي توت فرنگي” تا ابد از بيتل ها مي باشد.

ناوين اندروز (سعيد جراح) 

سعيد جراح همشهري صدام حسين و افسر مخابراتي و شكنجه گر در رژيم بعثي وي! او علاوه بر مهارت هاي نظامي، در امور الكتريكي و مخابراتي نيز توانمند است. عشق دوران نوجواني و جواني وي دختري به نام ناديا بود كه وقتي به خاطر مبارزه عليه رژيم صدام دستگير و به اعدام محكوم شد، سعيد با كشتن فرمانده اش به او كمك كرد بگريزد. او ذاتاْ به جستجوي اكتشافي در جزيره علاقه مند است و توانايي هاي نظامي و مخابراتي اش نيز بسيار به كمك وي و بازماندگان مي آيد، بخصوص در فصل سوم كه بازماندگان با “ديگران” درگيري نظامي پيدا مي كنند.

 

گردآوری : مجله اینترنتی صبح نو

این نوشته برای شما جذاب بود؟ با دیگران به اشتراک بگذارید

15 پاسخ

  1. از تموم شدن سریال خیلی غصه خوردم
    تخیل نویسنده بی نظیر بود و عالی همه چیزو به هم ربط داده بود
    من عاشق متیو اکس شدم!

  2. این اطلاعات زندگی شخصی نقش سعید جراح در سریال لاسته. حالش رو ببرید…
    زندگی شخصی سعید جراح:(Naveen Andrews )

    متولد ۱۹۶۹(۱۳۴۸)

    لندن ، انگلستان

    تحصیلات : مدرسه عالی تئاتر و موسیقی – لندن

    پدر تاجر و مادر روانشناس ، هر دو ساکن لندن و متولد هندوستان. بله ، آقا سعید (ناوین) عرب نیست ، نژاداً هندی است و سیک . البته هر کس صحنه نماز خواندن ایشان در اپیزود “۴ انگشتی” ها رو ببینه فوراً متوجه میشه که ایشون در عمرش یک رکعت هم نماز نخونده که هیچ ، یک نماز خون هم تا شعاع ۱۰ کیلومتری او زندگی نمیکرده و لذا بحث عرب نژاد بودن ایشون منتفی میشه .

    ناوین در زبان اردو ، همون “نوین” خود ما است و این یعنی که والدین ایشون به درستی فهمیده بودن که کاکل زری اونها یک پدیده “نوین” هست و در زندگیش کارهای نو انجام خواهد داد. بیخود که نیست که فرمودن “الاسماء تنزیل من السماء”

    اولین کار نوین آقا ناوین ، عشق و عاشقی با معلم ریاضی دبیرستانش در ۱۶ سالگی بود. عشقی که به یک پسر کاکل زری به اسم جیزل ختم شد!!! و البته ترک دبیرستان !

    دومین کار نوی آقا ناوین ،بعد از اهدای یک نوه ، شکستن دل پدر بود که خیلی دلش میخواست پسر دسته گلش با ادامه تحصیل و دکتر مهندس شدن ، مایه سرافرازی فامیل بشه ، ولی او با ترک دبیرستان با یک بچه و پیوستن به مدرسه عالی تئاتر و موسیقی “گیلدهال” قلب پدر رو به درد آورد. آخر هندی ها هم مثل هر قوم وقبیله شرقی دیگر تصور میکنند بچه ای که مطرب شد ، از دست رفته و هیچ “پخی” از آب در نخواهد آمد. به گفته ناوین ، او خانه را در حالی ترک کرد که پدرش فریاد میزد “تو یک فا *حشه مرد هستی” !

    ناوین چند همکلاس خوب داشت که عبارت بودند از “ایان مک گرگور” (اوبی وان کنوبی جنگ ستارگان) و “دیوید ثولیش” (هفت سال در تبت) . همکلاس بودن با این آدمها ، پدر یک بچه بودن ، زندگی در دنیای تئاتر لندن و پررویی ذاتی ناوین ، دست به دست هم دادند و در سال ۱۹۹۶ نقشی نیمچه نان و آب دار در فیلم جنجالی “بیمار انگلیسی” برایش جفت و جور کردند. این نقش ، جواز ورود ناوین به فرش قرمز و مراسم اسکار بود و نقطه روشنی که Casting agent ها بابتش کلی پول از تهیه کنندگان طلب میکردند.

    البته چنانچه از ظواهر امر بر میآید ، چنته ناوین کمار هرگز از “سورپرایز” خالی نمیشود. ایشان در سال ۱۹۹۸ به مقام رفیع الکلیسم و در سال ۲۰۰۱ به درجه هروئین ارتقاء داده شدند و به مدت ۴ سال هر دوی این مواد مفرح را استعمال فرمودند تا به علت ناراحتی های جسمی مجبور به ترک شدند.

    ایشان از سال ۲۰۰۲ با خانم “باربارا هرشی” (هانا و خواهران) در لس آنجلس زندگی میکنند. البته ناگفته نماند که این رابطه پیوسته نبوده ، بلکه در سال ۲۰۰۵ این زوج خوشبخت از هم جدا شدند و آقا ناوین رفت و از یک خانم دیگر بچه دار شد و بعد مجدد رجوع فرمودند. مشکلی هم نبود ، فقط قضیه این بود که خانم هرشی یک نموره مسنتر از ناوین بودند (۲۱ سال !) و بچه دار شدن برایشان مشکل ساز بود و ناوین هم نمیخواست بچه مردم را بزرگ کند ( جیزل هم که بزرگ بود!) پس با این طرح فکورانه زوج خوشبخت ما ، خوشبخت تر شدند. گفتم که همه اعمال و افکار ایشان “نوین” میزند!

    اکنون آقا ناوین قصه ما در کنار مادربزرگش ، ببخشید ، دوست دخترش و فرزندش ، به یمن چکهای لاست ، زندگی آرامی را میگذراند . ۳ سال از “پاک” شدنش میگذرد و گفته که هرگز به “روزهای اعتیاد” بازگشت نخواهد کرد.

    از من میشنوید ، همین فردا پس فردا است که یک فعل “نوین” دیگر از آقا ناوین سر بزند ،مثلاً شاید ازدواج با خانم “هرشی” قبل از نزول عزرائیل .

  3. سریال گمشدگان آنچنان فکر انسان را درگیر می کند که اکثر افرادی که سریال را دیده اند ” شبها خواب می بینند که در جزیره همراه با گمشدگان هستند و به دنبال راهی برای گریز از خطرات موجود می گردند

  4. من با تمام وجود عاشق ساویرم لطفا اخبار مربوطه رو برام ایمیل کنید

  5. سلام به تمام دوستان
    من اصلا فیلم نگاه نمیکنم چون به نظر من این زمان رو میشه برا کارهای مفیدتر استفاده کرد اما حدود 4 ماه پیش تصادف کردم و در این زمان از بیکاری سریال لاست را دیدم . اول برام خیلی جالبه چرا یک سری از دوستان از موضوع اصلی فاصله گرفتن و در مورد شخصیتهای این سریال صحبت میکنند و زمانی که یک سری از مطالب دوستان در اینجا یا وب های دیگر خوندم شدید ناراحت شدم که چرا یک سریال که یک مقدار بار علمی داره بازم توجهی نمیشه ( بحث زمان فضا این سریال که در مورد فزیک کوانتم گفته شده)و دوستان به موضوع های جانبی توجه میکنند و مورد دوم وقتی دوستان مینویسند از این سریال درس فداکاری _صمیمیت_گذشت و… مگیرند وشخصیت های لاست رو الگوی خود قرار میدن یعنی واقعا این افراد تابه حال از دین وامامان مان چیزی ندیده و نشنیده اند یا مادران فداکار ایرانی را تا به حال ندیده اند و…!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟
    لطفا دوستان نظر خودتان رو بنویسید.
    با تشکر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات

پربازدید ترین مقالات