7550731e7b77ba8ce352658c3c5d438d

اول می خواستم با این مقاله برای استاد ناظری مجموعه دلایل استادی ایشان در موسیقی را اثبات کنم که دیدم از عهد ه ی من خارج است بخاطر همین تصمیم گرفتم تحت عنوان یک مقاله هر آنچه که منِ هجده ساله از موسیقی سنتی درک می کنم و در آن عیب هایی می بینم رو بگویم و مطمئنا بعضی ها به طبع عادت های خود حتما می گویند تو از موسیقی چه می فهمی مخصوصا از موسیقی سنتی که متاسفانه (به نظر من) به موسیقی پیر مرد ها معروف شده است.

من هنر را این گونه تعریف می کنم: وسیله و ابزاری که یک ملت برای بیان احساسات و آرمان هایش آن را مورد استفاده قرار می دهد که به طبع ، هنر تحت تاثیر عوامل زیادی که مهم ترین آن ها: دین ، تاریخ و محیط جغرافیایی است ، شکل و ظاهر عوض می کند و بسیار طبیعی است که مردم ما مردم معنویت گرا شدند چون در کشور خشک ولی زیبا زندگی می کنند که کشور تضاد ها است. کشوری که هم جنگل دارد و هم بیابان و هم گرمای جان ستان و هم سرمای جان ستان دارد. پس به طبع موسیقی ما معنویت گرا شد اما از آن جا که عوامل اعتقادی و دینی مانع پیشرفت موسیقی می شود ، پس موسیقی ما به خلوتگاه ها کشیده شده و فرصت پیشرفت را نداشته زیرا که پیشرفت با کنار هم بودن و در جامعه بودن فراهم می شود. ولی به جای موسیقی این ادبیات ایرانیان (پرشین ها) بود که پیشرفت چشمگیری کرد و از اکثر ملت ها جلو زد.

زیرا ادبیات خلوتگاه می خواهد و می تواند به وضوح و سادگی پیام خود را انتقال دهد. وزن آهنگین شعر های سنتی شاید خبر از موسیقی می دهد ، شاید خبر از این می دهد که شاعران ما موسیقی نیز می دانستند و یا شاید سعی داشتند جای خالی موسیقی را در بستری از کلمه ها پر کنند. نمی توان انتخاب کرد که کدام «شاید» ، «واقعیت» بوده است. اما جای خالی موسیقی همچنان خالی بود.

این شاهان و شاهزاده ها و شاهدخت ها بودند که موسیقی را به تحرک در آوردند. خصوصا درخواست های خاندان قاجار باعث شد موسیقی از خلوتگاه ها به قصر ها بیاید و سپس به جامعه رود و با ورود جریان نت نویسی و ثبت آهنگ ها و ضرب آهنگ ها موسیقی درخشید. آمدن استادها که شاگردان جاودانه ایی تربیت کردند نیز دوره ای دیگر از موسیقی را رقم زد. اما جامعه ی موسیقی ما به علت کم شدن استقبال و فشار ها و همچنین روش های آموزشی تکراری و اهمیت ندادن و فراموش شدن شاعران دیگر شروع به درجا زدن کرد و از جامعه عقب ماند.

جامعه وارد عصر سرعت می شد در حالی که موسیقی هنوز آرام و به جمله ادبی اگر بخواهم بگویم جامعه ماشین داشت در حالی که موسیقی شتر داشت. غزل های شیرین و زیبای استاد سخن و لسان غیب بر دهان های خوانندگان توانا و بر آهنگسازی آهنگ سازارن توانا و دانا سایه انداخت و مجالی برای فردوسی بزرگ ، مولوی ، خیام ، عطار ، نظامی گنجوی و خیلی های دیگر از دنیای سنت و بسیاری دیگر در شعر نو همچون نیما یوشیج ، هوشنگ ابتهاج ، دکتر شفیعی کدکنی و احمد شاملو ، بوجود نیامد.

تاکید بیش از حد بر شعر های سعدی و حافظ نوازندگی را به جایی کشانید که موسیقی بیشتر حول شعر را پر می کند و احساسی به شنونده نمی دهد. ما احساس غم را فقط از تکنوازی های زیبای تار یا ستار یا نی یا کمانچه و یا آواز های زیبا حس میکنیم و احساس شادی را بعضی مواقع از طریق اجرایی به وزن شش هشتم . تا بحال شده موسیقی بی کلام شما را به وجد و هیجان بیاورد؟ پس بقیه احساسات چطور؟ تنهایی؟ شکست عشقی؟ غرور؟ عاشق شدن؟ درد؟ شوق؟ و بسیاری احساس های دیگر چطور؟ در ادبیات ما همه جور احساس و حال و هوایی پیدا می شود چرا موسیقی با شعر هماهنگ نمی شو؟! شاید بعضی ها بگویند من تمام احساس ها رو در موسیقی و یا آواز فلان کس حس می کنم اما آیا دوست شما همین احساس را که شما حس می کنید ، حس می کند؟

یک دسته بندی زیبایی هست از آقای امین موسوی در سایت خبری غیر رسمی استاد ناظری انجام داده اند ، که من آن را در این جا قرار می دهم:«در یک تقسیم بندی از یک منظر خاص می توان مخاطبان موسیقی ایران را در سه دسته تقسیم کرد: دسته اول همان عوام (اکثرا جوان) هستند که هوادار موسیقی های پاپ و رپ هستند. دسته دوم عمدتا روشنفکرانی هستند که طالب هنر جدی و عمیق هستند ولی به دلایل مختلفی اکثرا علاقه ای به موسیقی سنتی ندارند و بلاخره دسته سوم همان محدود مخاطبان موسیقی سنتی هستند که اکثرا یا جزو هنرجویان و نوازندگان و فعالان در عرصه موسیقی سنتی هستند و یا کسانی هستند که با آثار قدیمی اساتید آواز خاطره دارند و همیشه هم این گلایه را دارند که چرا روز به روز موسیقی سنتی ایران ضعیف و ضعیف تر می شود.»

چرا جوانان و برخی از روشنفکران به موسیقی سنتی علاقه ای ندارند یا اصلا نشنیده اند. جواب آقای امین موسوی این است:;دسته اول و دوم چون موسیقی سنتی را کسالت بار و کهنه می دانند، کمتر گوش به آثار سنتی می دهند.» چرا کسالت بار؟ بخاطر این که احساسات را نشان نمی دهد. احساس شادی و شور و حال کمتر در موسیقی ما شنیده می شود. بیشتر از غم و غصه و دوری از یار و خدا در موسیقی ما شنیده می شود. حتی بیشتر مواقع همان احساساتی که مورد توجه هنرمندان قرار گرفته هم به خوبی بیان نمی شود.

بی دقتی در خواندن شعر و ساختن موسیقی پُر کننده ی شعر نه بیان کننده ی احساسات باعث جذب نشدن جوانان در همان لحظه ی اول است. جوانان باید در همان لحظه اول با شنیدن دو و سه دقیقه از آهنگ باید شیفته ی آن بشوند در غیر این صورت تحریر ده دقیقه ای یا پیش در آمد های کسل کننده یا تصنیف های بی احساس و دستگاهی هیچ وقت جوانان را جذب نخواهد کرد. حتی جوانان با احساس اینکه هنرمند به او توجه نمی کند به بی احترامی به اساتید حاضر به گوش دادن این آهنگ ها و شاهکار ها نمی شود.

عیب دیگر جامعه موسیقی ما از نظر من کمبود آثار تصویری است که البته اگر دقت کنیم این از بی مسئولیتی مقام ها است. مسئولان شهرداری تاکنون در هیچ شهری اقدام به ساخت سالن بزرگ و استاندارد برای موسیقی نکرده اند. که اخیرا سالن برج میلاد در شهر شلوغ تهران ساخته شده به علت شلوغی شهر و گران قیمتی مکان های اقامت قابل دسترس برای همه نیست. پس وقتی سالن زیبایی در کار نیست چگونه باید فیلم برداری انجام شود. جالب اینجاست اگر فیلم برداری انجام می شود اکثرا با کیفیت نام مطلوب و یا صدای خراب وگوش خراش دارد و یا توسط گوشی همراه فیلم برداری می شود. هر چند اساتیدی چون استاد علیزاده ، استاد لطفی ، استاد ذوالفنون و استاد شجریان و همای اقدام به ضبط کنسرت های خویش کردند. البته گله من بیشتر از استاد ناظری است که بنده از طرفداران ایشان هستم.

اما اگر واقع بینانه باشیم همان آثار اساتید و هنر مندان نام برده شده هم آن چنان که باید و شاید آثار تصویری از آنها نیست و این نقص بزرگی است کمبود آثار صوتی در سراسر کشور نیاز به گفتن ندارد بسیار محسوس هست که البته بیشتر بخاطر کمبود طرفدار موسیقی سنتی و نبود قانون کپی رایت (copy right) است . این مشکل کاملا شامل حال اهالی موسیقی سنتی نیست بلکه افراد دیگری نقش های مهم تری در این باره دارند.

عیب دیگر دوری بیش از حد اهالی موسیقی است البته این چیزی است که ما شنوندگان حس می کنیم طوری که اکثر مردم استاد شجریان و استاد ناظری را دشمن هم میدانند! من تکثر گرایی در یک جامعه بسیار خوب می دانم ولی به شرطی که موجب قهر و دوری از هم نشود. مخصوصا در این دوره که مردم باید متحد باشند اگر مثلا یک کنسرتی یا یک آلبوم با آهنگ های جدید با اجرای استاد ناظری و استاد شجریان و نوازندگی استاد علیزاده ، خانواده ی کامکارها ، استاد کیهان کلهر ، استاد ذوالفنون و اساتید دیگر و آهنگ سازی نوبتی هر کدام از اساتید اجرا شود چه قدر زیبا و حس بر انگیزه که روزی طرفداران موسیقی سنتی کنار هم بنشینند و استادها و دوستاداران خود را ببینند که با هم با لبخند اجرا می کنند و چه حس اتحادی بوجود می آید که با وجود اختلاف نظر توانستید با هم اجرایی کنید و شما الگوی بزرگی برای جامعه خواهید شد که با وجود اختلاف نظر با هم کنار بیاییم و دوست بشویم. (چه آرزوی شیرینی).

آخرین عیبی که من در موسیقی سنتی می بینم جدید تر نشدن ساز ها است. من نمی گویم که ساز اختراع کنید من می گویم که ساز ها را با استفاده از قوانین فیزیک مدرن تر کنید. دو سیم تار را یکی کنید و کوک آن را چرخ دند ه ای کنید که نیاز به کوک پیوسته نداشته باشد. همینطور کوک کمانچه ، ستار ، سنتور و بقیه ساز های زهی را چرخ دنده ای کنید تا نیاز به کوک مجدد نباشد. بطور مثال کاسه ستار را طوری بزرگ کنید که صدایش تغییر نکند اما قوی تر شود.

شاید بعضی این کار را بی اثر و بی فایده و یا دور شدن از معنویات بدانید اما اگر قرار بود معنویات به شکل ساز باشد که سازی بوجود نمی آمد! چون معنویات در شنوده و نوازنده باید ایجاد شود نه با دیدن ساز و اگر این روند در اروپا اجرا می شد ویالون به شکل امروزی که بسیار کامل هست بوجود نمی آمد. البته باید گفت این عیب تماما تقصیر اهالی موسیقی نیست چون این کار نیاز به افراد تحصیل کرده در رشته های فیزیک صدا و دستگاه های پیشرفته و سرمایه دارد ولی حمایت اساتید و تایید این مشکل از طرف استادان ، کسانی که توانایی این را دارند که این کار را بکنند مشتاق تر می کند.

اما باز هم موسیقی ایرانیان و آواز ایرانیان زیباست ولی باز جای زیباتر شدن را دارد و می بینم تلاش های اساتید را بخصوص استاد ناظری که پیشگام موسیقی و خوانندگی است کسی که خواندن اشعار مولوی و شعر نو رواج داد و از همه مهم تر آواز حماسه ی ایران را زنده کرد و به سراغ فردوسی رفته است و همچنین می بینم بقیه ی هنرمندان را که پا در عرصه ی تجربه و نو آوری در موسیقی و آواز سنتی گذاشته اند ، همچون استاد علیزاده و استاد کلهر و همایون شجریان ، که امیدوارم هم به آرزوی ذکر شده (بند بیستم) را ببینم و هم پیشرفت موسیقی را ببینم. به امید آن که به بنده ی حقیر لطف کنید و این مقاله را بخوانید و نظرات خود را اعلام کنید

گردآوری : مجله اینترنتی صبح نو

این نوشته برای شما جذاب بود؟ با دیگران به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات

پربازدید ترین مقالات